فطرس
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام


اگر دین برای پیشرفت جوامع انسانی و کمال بشریت است، به ویژه دین اسلام که ما آن را دین کامل و پیشرفته می دانیم، پس چرا کشورهایاسلامی عقب مانده اند و برعکس کشورهای توسعه یافته و جهان اول، همه غیردینی و سکولار هستند؟

رضا میرزایی/علوم تربیتی

نخست باید به این پرسش جواب دهیم که آیا اصلاً دین می تواند مانع از پیشرفت شود یا نه؟ در این جا لازم است میان دین اصیل و ناب و خالص که از طرفخداوند به عنوان برنامه ای کامل برای زندگی بشر آمده است، با عقاید موهوم و خرافات که ساخته دست بشری بوده و به عنوان دین معرفی می گردیده ـ مانندعقاید موهوم ارباب کلیسا درباره خداوند و تعالیم آن ها درباره عل و نحوه زندگی مردم ـ تفکیک قائل شد؛ زیرا نفس دین که در جهت رشد و تعالی و تکامل وپیشرفت بشر در ابعاد مختلف زندگی باشد و بر علم، دانش، کار و تلاش نیز توصیه و تأکید دارد؛ هرگز نمی تواند عامل عقب ماندگی و انحطاط باشد. شواهد و دلایلبسیاری را می توان برای اثبات این موضوع اقامه کرد که بعضی از آن ها عبارت است از:

1. پیشینه تمدن مسلمانان در طی قرون متمادی و صدور آن به کشورهای دیگر، از جمله کشورهای اروپایی، نشان می دهد نه تنها دین موجب عقب ماندگینمی شود؛ بلکه اعتقاد به دین در کنار عمل به آن سبب درجات بالایی از پیشرفت و رشد می گردد.

2. تنها مسلمانان و کشورهای اسلامی نیستند که به این گرفتاری مبتلایند؛ بلکه کشورهای غیر اسلامی و غیر دینی و سکولار بسیاری نیز به دلایلی، از جملهسلطه استعمار، در فقر مطلق یا نسبی باقی مانده اند.

3. در کشورهای پیشرفته نیز به رغم در اختیار داشتن منابع فراوان و دسترسی به ارقام بالایی از رشد اقتصادی، رفاه همگانی تحقق نیافته است و به طور معمولگروه خاصی از ره آورد توسعه بهره می گیرند و عده زیادی در فقر زندگی می کنند.

4. به رغم رشد و ترقی تمدن غرب در بعضی از زمینه ها، از دیگر سو انحطاطات و بحران های جدی دیگری در کنار آن پدید آمد که بشریت را در ورطه خطرناکیقرار داده و فریاد متفکران را بلند کرده است.

5. بسیاری از دانشمندان غربی و پدیدآورندگان تمدن جدید غرب نیز دین گرایند؛ هرچند تمدن نوین بر پایه دین گرایی بنیان نهاده نشده است.

علل عقب ماندگی

پس مشخص می شود که نه دین سبب عقب ماندگی است و نه پیشرفت غرب محصول دین گریزی است. بر عکس رگه هایی از دین گریزی که در اوان پیدایشتمدن نوین غرب رخ نمود، یکی از آسیب های جدی و نواقص تمدن غرب است که متفکران غربی به سرعت متوجه این خلأ گردیدند و کوشیدند که دین را هموارهزنده نگه دارند؛ البته مشکل اساسی جهان غرب این است که دین حاکم بر آن، از اصالت، جامعیت، وثاقت و خردپذیری کافی برخوردار نیست و راه یافتن تحریفدر آن مشکلات بسیاری را پدید آورده است.

اما در مورد این که چرا کشورهای اسلامی، به رغم برخورداری از دین مبین اسلام، عقب افتاده اند؛ باید گفت: این مسأله علل و ریشه های تاریخی مختلفی دارد وبررسی جامع و همه جانبه آن نیازمند تحقیقاتی ژرف و گسترده است که به اختصار به بعضی از آن ها اشاره می شود:

1. بی تردید اگر مسلمانان از تعالیم وحی فاصله نمی گرفتند و قوام سیاسی و وحدت اجتماعی خود را حفظ می کردند، هم اکنون نیز می توانستند از هر نظر جلوتر ازغرب باشند. اگر به جای درگیری های بیهوده و اتلاف منابع خود، دست وحدت به یکدیگر بدهند و به ریسمان الاهی چنگ بزنند، اینک نیز می توانند قدرتیبزرگ با امکاناتی وسیع در سطح جهان باشند و با چند برنامه و استفاده از استعدادها، از نظر فناوری با دیگران به رقابت بپردازند.

2. آنچه موجب عقب ماندگی صنعتی و سیاسی مسلمانان گشته، فاصله گرفتن آنان از اسلام و برداشت های بدون دلیل از دین بوده است، برداشت غلط از زهد،دنیا، دعا و قدرت موجب عقب ماندگی شده؛ وگرنه همین مفاهیم در صدر اسلام و حتی در غرب، موجب پیشرفت شده است. بلی، باید اعتراف کرد که رواجاندیشه های صوفیانه و برخی انحرافات دیگر فکری که معلول التقاط است، نقش موءثری در جا ماندن مسلمانان از قافله صنعت و پیشرفت داشته است.

3. مسلمانان بر اساس انگیزش و هدایت های دینی، مسیر رشد تعالی را پیمودند و بر اثر انحراف از دین و آلودگی به مفاسد، دنیا پرستی، سستی و کاهلی، بهانحطاط و عقب ماندگی گراییدند.

4. وجود نظام های سیاسی فاسد و استبدادی که به جای همت در جهت رشد و پیشرفت مسلمانان، فقط به فکر حفظ قدرت خویش و صرف هزینه های عمومیمسلمانان در جهت خوش گذرانی و... بودند. وجود این نظام ها و حاکمان فاسد خود ناشی از انحرافات سیاسی صدر اسلام و انحرافات اعتقادی و اجتماعی پس ازرحلت پیامبر عظیم الشأن بود. این نظام های سیاسی، در شخصیت و منش انسان ها و فرهنگ این جوامع نیز آثاری زیانبار داشتند.

5. هجوم بیگانگان و استعمارگران و تلاش آن ها برای عقب نگاه داشتن کشورهای جهان سوم برای استثمار منابع انسانی و طبیعی و تداوم سلطه غرب بر اینکشوره

6. سرگرم شدن مسلمانان به تفرقه و جنگ های داخلی و جانشین ساختن شعارهای استعماری همچون، ناسیونالیسم، پان عربیس و به جای تکیه براصولگرایی و اتحاد بین الملل اسلامی

عوامل پیشرفت

باید دانست، کشورهای غربی هرگز بعد از کنار گذاشتن دین به این همه رشد و... دست نیافته اند؛ بلکه عوامل بسیاری می تواند موجب پیشرفت و رکود شود کهاساسی ترین آن ها تلاش و فعالیت در جهت شناختن سنن و قوانین حاکم بر جهان هستی و استفاده درست از امکانات و نعمت های خداوند است. علت پیشرفتغرب هرگز دین گریزی نبود. در آن جا خرافات در لباس دین آنان را به عقب ماندگی وامی داشت و پشت پا زدن به آن ها نقش مانع زدایی در جهت رشد و ترقی راایفا کرد. لذا پیشرفت علمی و صنعتی غرب مرهون عوامل بسیاری است که بررسی تمام موارد آن مجالی وسیع می طلبد؛ ولی مختصراً به برخی از آن ها اشارهمی شود:

1. آشنایی غربی ها با تمدن اسلامی و شرقی در طول جنگ های صلیبی و نیز مسافرت های جهانگردان(مانند مارکوپولو)

2. رنسانس فکری در اروپا(با توجه به مجموعه عواملی که این تحول فکری را ایجاد کرد) و مبارزه با خرافات و عقاید موهومی که در بین مردم آن دیار رایج بود.

3. کنار گذاشتن کلیسا از اداره امور جامعه و به وجود آوردن نهادهای جدید برای اداره آن

گفتنی است اروپا در قرون وسطی، در تاریکی جهل و خرافه ها غرق بود. ارباب کلیسا، تلقین بعضی از عقاید موهوم، به دانش اجازه رشد نمی دادند، در حالی که درهمان قرون دانشمندان اروپایی تحت تأثیر تمدن اسلامی قرار داشتند و خواهان تحول اروپا و نگرش جدید به علم و دانش بودند، ارباب کلیسا با تفتیش عقایدحتی اظهار نظر درباره پدیده های جهان را گمراهی تلقی می کردند، چنان که گالیله در همین رابطه محاکمه شد و صدها دانشمند به همین دلیل محکوم گردیدند.این وضعیت در حالی بود که مراکز علمی جهان اسلام در آن زمان، محل فراگیری دانش و ساخت ابزارهای دقیق(مانند ساعت و لوازم جراحی و...) بود. ده ها دانشپژوه اروپایی در این مراکز مشغول تحصیل بودند. تعالیم اسلامی همگان را به علم و دانش و تفکر در آفرینش دعوت می کرد و آیات قرآنی، خود پیشگام در بیانحقایق هستی و چگونگی رخدادهای آن بود. همین شرایط بود که اروپا تحت تأثیر قرار گرفت و خیزشی علمی در آن سامان یافت. آنچه گفتیم ادعا نیست، شمامی توانید در این زمینه به کتاب های «تمدن اسلا و غرب» نوشته گوستاولوبون فرانسوی و «تاریخ تمدن» ویل دورانت و ده ها اثر دیگر مراجعه کنید. غرض از همهاین مقدمات آن است که، آنچه مورد انکار پیشقراولان رنسانس در اروپا قرار گرفت، عقاید موهوم ارباب کلیسا درباره خداوند و علم و نحوه زندگی مردم بود؛ وگرنهاصل خدای جهان کم تر مورد انکار دانشمندی فرهیخته قرار گرفته است.

در هر صورت، اندیشه و تمدن اسلامی امروزه جانمایه نیرومندی برای احیا دارد؛ بر عکس تمدن غرب به شدت گرفتار انحطاط فرهنگی و زوال پذیری شده است.در این فرصت اگر مسلمانان بخواهند جایگاه شایسته خود را دریابند، رعایت نکات زیر ضروری است:

1. بالا بردن سطح شناخت و بینش های دینی در همه ابعاد آن

2. تقویت روح ایمان، تقوا، استواری در دین و مبارزه با کژی ه

3. ارتقای دانش و سطح علمی

4. ارتباط وثیق و همدلی در سطح بین الملل اسلامی و تعاون و همکاری گسترده و همه جانبه

5. از میان برداشتن نظام های فاسد

6. تلاش همه جانبه و همگانی در جهت ایجاد و احیای تمدن عظیم و مدینه فاضله اسلامی

7. اعتماد به نفس و دوری از خودباختگی1

پی نوشت:

1. برای آگاهی بیش تر ر.ک:

الف) علل پیشرفت و انحطاط مسلمین، زین العابدین قربانی.

ب) علل ضعف و انحطاط مسلمین در اندیشه های سیاسی و آرای اصلاحی، احمد موثق، سید جمال الدین اسدآبادی.

پ) آمریکا پیشتاز انحطاط، روژه گارودی، ترجمه قاسم منصوری.

ت) علل انحطاط تمدن ها، قانع عزیزآبادی.

ث) ریشه های ضعف و عقب ماندگی مسلمانان، رجبی.

ج) رمز عقب ماندگی ما، امیر شکیب ارسلان، ترجمه محمدباقر انصاری.

چ) تاریخ فتوحات اسلامی در اروپا، امیر شکیب ارسلان، ترجمه علی دوانی.

ح) به سوی قرآن و اسلام، حسین انصاریان.

خ) تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج 4، ترجمه گروهی از نویسندگان.

د) فرهنگ اسلام در اروپا، زیگرید هونکه، ترجمه مرتضی رهبانی.

ذ) تاریخ تمدن اسلام و عرب، گوستاو لوبون.

ر) تمدن اسلامی پیشگام در علوم و فنون جدید، ج 1و2، بولتن اندیشه، شماره 17و18، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها.

ز) نگاهی به تاریخ جهان، جواهر لعل نهرو.

ژ) تمدن اسلامی از زبان بیگانگان، محمد تقی صرفی.

س) تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان.

ش) حدود خسارت جهان و انحطاط مسلمین، مصطفی زمانی.





نوشته شده در تاريخ یک شنبه 4 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی

آیا در شب عاشورا، کسی از یاران امام علیه السلام او را ترک کرد و تعداد یاران امام علیه السلام در صحنه نبرد عاشورا چند نفر بودند؟

نسرین یونسی/الکترونیک

این سوءال دو بخش دارد که باید جداگانه به آنها پرداخت. درباره بخش اول باید گفت که منابع متقدّم، هنگام ذکر وقایع شب عاشورا، این نکته را متذکر شده اند کههنگام درخواست امام علیه السلام از اصحاب و خویشان خود، مبنی بر ترک او و واگذاشتنش در مقابل دشمن، اصحاب و خویشان به اتفاق با سخنان حماسی وشورانگیز خود، مراتب جان فشانی خود در رکاب امام علیه السلام را یادآور شده، هیچ کدام حاضر به ترک او نشدند و در این جا بود که امام علیه السلام فرمود: «...فانی لا اعلم اصحاباً اولی و لا خیراً من اصحابی و لااهل بیت ابرّ و لا اوصل من اهل بیتی؛1 من یارانی برتر و بهتر از یاران خود نمی شناسم و همین طور خاندانی رانیکوکارتر و مفیدتر به صله رحم از خاندان خود نمی دانم».

در مقابل، همین منابع، خبر پراکنده شدن تعداد زیادی از یاران امام علیه السلام را در منزل زباله و هنگام شنیدن خبر شهادت برادر رضاعی امام، عبدالله بن یقطرنقل کرده اند و پس از شنیدن این خبر ناامیدکننده، امام علیه السلام طی نوشته ای که در میان سپاهش پخش شد، ضمن اعلام خبر شهادت مسلم، هانی و عبداللهچنین آورده بود: «... و قد خذلتنا شیعتنا فمن احبّ منکم الانصراف فلینصرف لیس علیه منا ذمام؛2 شیعیان ما، خوارمان کردند؛ پس هر کس که دوست دارد، ما راترک کند، چنین کند که ما بیعت خود را از شما برداشتیم».

در این هنگام بود که گروه گروه سپاهیان آن حضرت علیه السلام جدا شدند و عاقبت تعداد اندکی با امام علیه السلام ماندند که این تعداد اغلب همان هایی بودند کهاز مدینه با امام علیه السلام حرکت کرده بودند.

آنان که امام علیه السلام را ترک کردند، اعرابی بودند که به خیال آن که امام علیه السلام به شهری آرام و آماده اطاعت می رود و در آن جا حکومت خود را به راهمی اندازد، به دنبال امام علیه السلام به راه افتاده بودند3 و البته چنین جدایی طبیعی می نمود.

در منابع معتبر، از این منزل به بعد، سخنی از ترک یاران نیست؛ اما در نوشته های متأخّر، گزارشی از کتابی غیرمعتبر و مجهول به نام نورالعیون نقل شده که در آناز قول سکینه، دختر امام حسین علیه السلام، سخن از ترک دسته جمعی سپاه به صورت دسته های ده تایی و بیست تایی به میان آمده است که در پایان نفرینسکینه را به دنبال دارند.4

واضح است که این روایت ضعیف و متأخّر نمی تواند در برابر آن همه گزارش های معتبر با ذکر سلسله سند مقاومت نماید؛ به ویژه آن که این گزارش جعلی باسخنان اصحاب و خاندان امام علیه السلام در شب عاشورا و نیز عبارت مشهور امام علیه السلام در مدح آنها منافات دارد.

درباره بخش دوّم سوءال، یعنی تعداد یاران امام علیه السلام در روز عاشورا،

منابع مختلف تعداد یاران امام علیه السلام را متفاوت ذکر کرده اند.5 برخی مانند طبری، این تعداد را نزدیک صد نفر دانسته اند که در میان آنها پنج نفر از فرزندانامام علی علیه السلام، شانزده نفر از بنی هاشم و تعدادی دیگر از قبایل مختلف دیده می شوند.6

و برخی مانند ابن شهر آشوب این تعداد را هشتاد و دو نفر ذکر کرده اند.7

ابن نما از بزرگان شیعه در قرن ششم و هفتم، اصحاب امام علیه السلام را صد پیاده و چهل و پنج سواره می داند.8 همین تعداد از سوی سبط ابن جوزی نیز موردتأیید قرار می گیرد9 و در روایتی از امام باقرعلیه السلام که در جوامع روایی شیعه نقل شده، این قول تأیید شده است.10

عجیب تر از همه، قول مسعودی است که تا هنگام نزول امام علیه السلام در کربلا، تعداد یاران آن حضرت علیه السلام را پانصد سواره و صد پیاده ذکر می کند.11

قول مشهور که هم اکنون نیز دارای شهرت عظیمی است، آن است که تعداد یاران امام علیه السلام در کربلا، هفتاد و دو نفر بودند که سی و دو سواره و چهل پیادهبودند.12

پی نوشت:

1. ابی مخنف وقعة الطف، ص 197؛ طبقات ابن سعد، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، ج 5، ص 99؛ تاریخ الطبری، ج 5، ص 418؛ شیخ مفید، الارشاد، ترجمه شیخ محمدباقر ساعدی خراسانی، ص 442.

2. وقعة الطف، ص 166.

3. همان.

4. اکسیرالعبادات فی اسرار الشهادات، ج 2، ص 182.

5. از این جا تا پایان این پرسش، همه منابع به نقل از کتاب تاریخ امام حسین علیه السلام ج3، ص 242ـ250 نقل شده است.

6. تاریخ الطبری، ج 5، ص 393.

7. ابن شهر آشوب، المناقب، ج 4، ص 98.

8. ابن نما، مثیر الاجزان، ص27ـ28.

9. ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 143.

10. مجلسی، بحارالانوار، ج 45، ص 4.

11. مسعودی، مروج الذهب، ج 3، ص 70.

12. دینودی، الاخبار الطوال، ص 254؛ ابن اعثم، الفتوح، ج 5، ص 183؛ بحارالانوار، ج 45، ص 4؛ قتّال نیشابوری، روضة الواعظین، ص 158.





نوشته شده در تاريخ یک شنبه 4 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پرسش:
آیا اینکه در روز هشتم محرم در پاکستان بعضی از مردان و زنان به یاد مظلومیت امام سجاد (ع) حلقه ای نقره ای(که شبیه دستبند آهنی آن حضرت است) در دستان خود می کنند و آنرا علامت مظلو میت امام سجاد (ع) می دانند.(زیرا ارتش یزید آنحضرت را توقیف کرده، و زنجیر و دستنبد و گردنبند آهنی در گردن و پاهای ایشان انداختند.) درست است؟


پاسخ:

هر عملی که نمادی معنادار از حادثه خونبار کربلا باشد مادامی که عنوانی محرمی بر آن صدق نکند و بدعت شمرده نشود اشکالی ندارد.





نوشته شده در تاريخ یک شنبه 4 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پرسش:
آیا زنجیر زنی در عزای امام حسین(ع) در حدی که بدن را زخمی یا کبود کند درست است؟ اگر جایز نیست پس چرا اویس قرنی در فراق پیامبر(ص) دندانش را کشید؟


پاسخ:

بر طبق نظر همه مراجع بزرگوار شیعه اگر زنجیر زنی در عزای امام حسین(ع) به نحو متعارف باشد و موجب وهن مذهب در بین مردم نشود یا باعث ضرر بدنی قابل توجهی نشود اشکال ندارد. [1]

 اما در صحت این مطلب (دندان کشیدن اویس قرنی ) باید دقت و تحقیق جدی بشود. ولی
دندان کشیدن اویس قرنی به فرض صحت، نمی تواند دلیل بر حکمی باشد چون اویس با مقام شامخی که دارد معصوم تلقی نمی شود و عمل او حجت نیست.

 [1]امام خمینی ره استفتائات ،ج3،سوالات 34و37،خامنه ای ،اجوبه الاسفتائات ،س1441، تبریزی،استفتائات،س2003و2012، مکارم، استفتائات،ج1،س574،فاضل،جامع المسائل ، ج1، س2162و2166و2173، صافی جامع الاحکام ،ج2،س1594.





نوشته شده در تاريخ یک شنبه 4 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی

چرا علماء جلوی عزاداری های افراطی برای امام حسین(ع) را نمی گیرند ؟
پرسش:
می دانید بلائی که تشیع صفوی بر اسلام و مسلمین وارد نموده است بسیار عظیم و نابخشودنی است . ازجمله آثاربسیار زشت آن نوع عزاداری برای امام حسین می باشد. حال با این تفاسیر چرا روحانیت اسلام باتوجه به اینکه دراینگونه مراسم سخیف شرکت نکنند جلوی اینگونه پیرایه های بسته شده بر دامان تشیع را نمی گیرند و اگر آنرا عرف توصیف می نمایند چرا هیچ اقدامی در جهت بازسازی فرهنگ عاشورا در بین مردم نمی کنند؟آیا اینگونه بودن را به نفع خود و حکومت می دانند و بهره کشی می کنند؟


پاسخ:

باید بگوئیم که عزاداری و گریه بر مصائب پیامبر اکرم (ص) و مصائب اهل بیت علیهم السلام مخصوصا حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام در روایات ما بسیار سفارش شده است. در روایات ما آمده است:«شهادت امام حسین علیه السلام، حرارتی در قلب های شیعیان ایجاد کرده است که هیچ گاه سرد نمی شود.»[1]همچنین گریه کردن بر آن حضرت بسیار سفارش شده است و شاید این به دلیل استفاده اسلام از تمام ابعاد وجود انسان و مخصوصا بعد عاطفی انساناست که یک قدرت عظیماست در وجود انسان و استفاده صحیح و مثبت از آن بسیار می تواند مفید و مثمر فایده باشد که اسلام از این بعد کمال استفاده را در مسیر زنده نگه داشتن دین و یاد و خاطره ائمه معصومین علیهم السلام کرده است.

تجلیل ائمه معصومین علیهم السلام از شعرا و مدیحه سرایانی که مصائب ائمه علیهم السلام را به شعر در آورده اند و به نسل های بعد منتقل نموده اند، نشانه اهمیت اسلام به این مسأله و استفاده صحیح از آن است.

با کمال تاسف باید اقرار کرد همانگونه که شما فرموده اید در این مسأله نیز هم چون مسائل دیگر دچار افراط و تفریط هایی شده است و در طول تاریخ افرادی بوده اند که خواسته اند از اساس جلوی هر گونه عزاداری را بگیرند زیرا اینان دریافته اند که این عزاداری ها چه تاثیری در حفظ اسلام دارد و تا زمانی که عزاداری های صحیح برقرار باشد مجالس عزاداری و هیئت های مذهبی که موازین شرع را به درستی رعایت می کنند، تاثیر تبلیغاتی مهمی در حفظ و گسترش اسلام دارد که با وجود آنها امکان ندارد چراغ دین خاموش شود.

و از طرف دیگر افرادی هم که تعدادشان کم نیست بدعت هایی در این مساله ایجاد کرده اند، کتابها و تاریخ های غیر واقعی و موهن تألیف کرده اند، مسائلی که هیچ اثری از آنها در روایات ائمه معصومین علیهم السلام دیده نمی شود،آورده و به آنها رسمیت بخشیده اند که اگر به تاریخ فقه و فقها نگاه کنیم می بینیم فقهای بزرگی همچون حضرت آیت الله العظمی بروجردی (ره) و حضرت امام (ره) و دیگر مراجع معظم تقلید با این روش ها مخالف بوده و مخالفت خود را اعلام کرده اند و موفقیت های چشمگیری هم در این سالهای اخیر در اصلاح این روش بدست آمده است که امیدواریم با بالا رفتن روز افزون سطح آگاهی تمامی اقشار جامعه، ضمن محفوظ ماندن اصل عزاداری، بدعتهایی که در طول تاریخ توسط دشمنان دانا و دوستان نادان وارد شده است و چهره دین را لکه دار کرده بطور کامل برطرف شود.

[1]-  مستدرک الوسایل ،ج10 ،ص 318 ، باب 49 :استحباب البکاء لقتل الحسین (ع).





نوشته شده در تاريخ یک شنبه 4 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی

آیا بعضی از آداب و رسوم عزاداری امام حسین(ع) خلاف شرع نیست؟
پرسش:
1- نظر شما در رابطه با آداب و رسومی که در بعضی از کشورها، در ایام عزاداری امام حسین(ع)مخصوصاً در روزعاشورا انجام می دهند مثل زینت اسبها ، زینت گهواره ها، درست کردن علم وتبرک جستن به آن و گریه با صدای بلند وقربانی کردن، چیست؟


پاسخ:

مراسم اباعبدالله الحسین ازافضل قربات واکمل عبادات است. بنابراین باید هرچه پرشکوهتر برگزار شود. اما رفتارهایی که مایه وهن مذهب اهل بیت(ع) وبد نامی ساحت مقدس ابا عبدالله باشد ، حرام است وباید درحد امکان وتوان ازآن پیشگیری کرد .

البته گاهی به عنوان سمبل ونشانه که یادآور زمان عاشورا باشد بطوریکه مورد وهن قرارنگیرد اشکالی ندارد. مثل اینکه زینت گهواره ها،  یاد وخاطره حضرت علی اصغر (طفل شیرخواره امام حسین) ودیگراطفال حاضردرصحنه عاشورا ومظلومیت آنهارا درذهنها زنده می کنند و یا زینت اسبها ، ذهن ها را متوجه به میدان جنگ رفتن امام(ع) و یاران آن حضرت می سازد .

البته درمورد گریه باصدای بلند بر مصائب حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) در بسیاری ازروایات سفارش شده است.[i]
مراسم اباعبدالله ازمصادیق اعلای «ومن یعظم شعائرالله فاٍنهامن تقوی القلوب(22:32) وهرکس شعائر خدا را بزرگ دارد درحقیقت آن{نشانه}پاکی قلبهاست» میباشد، و سزاواراست درمراسم اباعبدالله شرکت کنید ویاد اورا گرامی بدارید ورفتار ناشایست برخی، نباید مانع شرکت شما درمراسم شود.

[i].محمدی ری شهری، میزان الحکمة، عاشورا، باب 2737





نوشته شده در تاريخ یک شنبه 4 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پرسش:
آیا مردها می توانند با بدن برهنه در حضور زنان زنجیرزنی و سینه زنی و عزاداری کنند ؟ زنجیر زنی و پوشیدن لباسهای سیاه برای عزاداری در ماه محرم چه حکمی دارد؟


پاسخ:

بنا بر نظر حضرت امام ره و برخی دیگر از مراجع عالیقدر تقلید زنجیرزنی و سینه زنی مردها با بدن برهنه در حضور زنان، در صورتی که موجب مفسدهای نشود اشکالی ندارد. و بر زنان واجب است که از نگاه کردن به بدن نامحرم اجتناب کنند.[i]

اما اصل زنجیر زنی ،مادامی که حدود شرعی آن رعایت شود و به نحو متعارف باشد(موجب وهن مذهب در مقابل مردم و یا باعث ضرر بدنی قابل توجه نشود و به عنوان یک عمل عرفی، عامل ابراز حزن و اندوه و احساسات عزادار باشد، اشکال ندارد . ولی چنان چه موجب ضرر بدنی یا عمل حرام دیگری شود، جایز نیست.[ii]

پوشیدن لباس سیاه جز در عزاداری ائمه علیهم السلام مکروه است.
بطور کلی هر عملی که نشانگر نمادی از حادثه خونبار کربلا باشد و عنوان محرمی بر آن صدق نکند و به عنوان یک بدعت نباشد و موجب وهن مذهب نباشد، اشکال ندارند.

[i]امام خمینی ،استفتائات،ج3،سوالات متفرقه ،س46

[ii]همان ، سوالات 34و37





نوشته شده در تاريخ یک شنبه 4 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پرسش:
نقاشی سر مبارک امام حسین (ع) توسط شخص مسیحی که در موزه ی لوور پاریس نگهداری می شود صحت دارد ؟


پاسخ:
نسبت دادن چنین تصاویر و نقاشی هایی به ائمه اهل البیت(ع) و حضرت سیدالشهداء( صلوات الله علیه) جایز نیست البته بی احترامی هم جایز نیست.

قرائن تاریخی و روایی که دلالت بر این تصویر و صحت آن یا مطابقت آن داشته باشد نیست و نوعاً این تصاویر با برداشتی خیال پردازانه ترسیم می شوند.





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پرسش:
فلسفه این که در روز عاشورا روزه گرفتن مکروه است چیست؟ دلیل آن چیست؟ وقتی برادران سنی را می بینم آنها می گویند روز عاشورا روزه گرفتن مستحب است. این فرق به خاطر چیست؟


پاسخ:

چنانکه می دانید منابع استنباط احکام فرد شیعه و اهل سنت متفاوت است که شاید مهمترین تفاوت آن باشد که شیعیان قول ائمه (ع) را همانند قول پیامبر (ص) حجت می دانند. اما اهل سنت چنین باوری ندارند. حکم روزه روز عاشورا نیز از مسائل فقهی است که هر گروه برای تبیین آن به ادله مورد استناد خود تمسک می جویند که درباره این مسئله دلیل عمده روایات است. با بررسی روایات موجود در منابع اهل سنت، به تعارض آشکار میان این روایات و وجود اضطراب و خدشه در متن بعضی از آنها بر می خوریم؛ در حالیکه بعضی از این روایات بر روزه این روز تاکید می کنند بعضی دیگر خلاف اینرا ثابت می کنند. مثلا در صحیح مسلم، کتاب الصوم، صوم یوم عاشورا به نقل از ابن مسعود آمده است که: «قبل از نزول حکم روزه ماه رمضان، روز عاشورا را روزه می گرفتند اما پس از آن، روزه عاشورا ترک شد.» از طرف دیگر در بعضی از این روایات آمده است که اهل جاهلیت، عاشورا را روزه می گرفتند و پیامبر نیز به تبع آنها آن روز را روزه گرفت![1] در بعضی دیگر آمده که پیامبر فضیلت روزه عاشورا را نمی دانست اما پس از هجرت به مدینه از یهود یاد گرفت و به آن عمل کرد.[2]

به نظر شما امکان دارد پیامبر (ص) با آن علم لدنیش حکم مساله ای را نداند و آنرا از اهل کتاب بیاموزد!؟ ضمن اینکه در میان اهل کتاب چنین روزه ای وجود ندارد و اساسا آنها روزی به نام عاشورا نمی شناسند. تعارض مذکور و مطالب عجیب بعضی از این روایات، این احتمال را بسیار تقویت می کند که این روایات از محصولات بنی امیه است و آنها به خاطر سرور و شادی در عاشورا، استحباب روزه این روز را جعل کردند و کم کم این امر به یک سنت در میان اهل سنت تبدیل شد[3]. و این همان مطلبی است که در زیارت عاشورا آمده است؛ آنجا که میخوانیم: "اللهم ان هذا یوم تبرکت به بنی امیه"، و نیز آنجا که "هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین صلوات الله علیه".

جالب آن است که در روایات اهل بیت به این نکته تصریح شده است و به همین دلیل شیعیان را توصیه کرده اند این روز را روزه نگیرند که بیشتر فقهای شیعه به استناد همین روایت حکم به کراهت روزه این روز کرده اند.

در روایتی آمده است که: "سئل الامام الرضا (ع) عن صوم یوم عاشورا، قال: عن صوم ابن مرجانه تسالنی ذلک یوم صامه الادعیاء من آل زیاد لقتل الحسین (ع) : از امام رضا (ع) درباره روزه روز عاشورا سوال کردند. حضرت فرمود: آیا از روزه پسر مرجانه سوال می کنید؟ روز عاشورا، روزی است که ناپاکان از آل زیاد به خاطر]سرور و شادی ناشی از[ کشتن امام حسین (ع) آنرا روزه گرفتند[4].

در حدیث دیگری، امام رضا (ع) می فرماید: "روز عاشورا، روز روزه نیست بلکه روز حزن و مصیبتی است که برای اهل آسمان و زمین و همه مومنان وارد شد و روز شادی و سرور پسر مرجانه و آل زیاد و اهل آتش است."

بنابر این ائمه (ع) به این دلیل که بنی امیه از روی سرور و شادی عاشورا را روزه می گرفتند، شیعیان را توصیه کرده اند در این روز روزه نگیرند و به عزاداری و سوگواری بپردازند و به همین دلیل است که اکثر فقهای شیعه حکم کرده اند که روزه گرفتن در روز عاشورا مکروه است.

[1]صحیح بخاری، کتاب الصوم،  ح 1794.

[2]همان، ح 1900، 3726 و 3727.

[3]البته لازم است که ذکر گردد بنی امیه به شکرانه کشتن امام حسین (ع) به روزه، بسنده نکردند و دستور دادند مساجدی را هم درست کنند و ... ر.ک: حماسه حسینی شهید مطهری ج 1، ص 122-123.

[4]تهذیب، 4/301.





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : محمود اکبری ، صفحه 121

احکام حرم امام حسین علیه السلام

1 - کسی که طهارت ندارد (جنب، حائض، نفساء) نباید در حرم امام حسین علیه السلام توقف نماید . (1)

2 - مسافر می تواند در مسجد الحرام و مسجد النبی و مسجد کوفه نمازش را تمام بخواند، ولی اگر بخواهد درجائی که اول جزء این مسجد نبوده و بعد به این مسجد اضافه شده نماز بخواند، احتیاط واجب آن است که شکسته بخواند و نیز مسافر می تواند در حرم و رواق حضرت سید الشهداءعلیه السلام بلکه در مسجد متصل به حرم نماز را تمام بخواند . (2)

3 - نجس کردن حرم امامان حرام است و اگر یکی از آنها نجس شود چنانچه ماندن در آن بی احترامی باشد، تطهیر آن واجب است بلکه احتیاط واجب آن است که اگر بی احترامی هم نباشد آن را تطهیر کنند . (3)
احکام تربت

1 - لازم است حرمت تربت امام حسین علیه السلام حفظ شود و هر نوع بی احترامی به آن مثل نجس کردن تربت، حرام است . (4)

2 - سجده بر تربت امام حسین علیه السلام مستحب است . (5)

3 - مستحب است کام طفل با تربت امام حسین علیه السلام باز شود . (6)

4 - مستحب است هنگام دفن میت مقداری تربت همراه او گذاشته شود و با حنوط او نیز مخلوط کنند . (7)

5 - خوردن هر نوع خاک حرام است، بجز تربت امام حسین علیه السلام که خوردن اندکی از آن به نیت استشفاء جایز است . (8)

6 - هنگامی که کالایی مانند جهیزیه دختر را به جائی می فرستند، مستحب است مقداری تربت امام حسین علیه السلام هم همراه آن بگذارند . (9)
احکام یاد و نام امام حسین علیه السلام

1 - مستحب است بعد از آب آشامیدن، حضرت ابی عبدالله علیه السلام و اهل بیت ایشان علیهم السلام را یاد کند و قاتلان آن حضرت را لعنت نماید . (10)

2 - نام امام حسین علیه السلام مانند نام پیامبرصلی الله علیه وآله و سایر امامان علیهم السلام از اسامی مقدسی است که احترام به آن لازم است و هرگونه بی احترامی به آن حرام است; مانند:

الف: سوزاندن ورقه ای که نام ایشان بر آن نوشته شده است .

ب: انداختن آن ورقه در جایی که بی احترامی به آن باشد; مثل زباله دان .

ج: نوشتن نام آن بزرگواران بر چیزی که بی احترامی به آن باشد . (11)

3 - دست زدن به نام امام حسین علیه السلام یا رساندن جائی از بدن به آن بدون طهارت حرام است، پس کسی که وضو ندارد یا غسل بر او واجب شده است نمی تواند به این نام مبارک دست بزند . (12)

سؤال: مس نامهایی چون عبدالحسین، غلامحسین، قربان علی، رضوی چه حکمی دارد؟

آیت الله نوری همدانی: مس اسامی مذکور اشکال ندارد مگر «رضوی » . (13)
احکام گریه

1 - گریه کردن از جهت خوف خدا از افضل عبادات است و احوط در گریه بر مصیبت حضرت سیدالشهداءعلیه السلام و اهل بیت علیهم السلام این است که در نماز بجا نیاورند . (14)

2 - گریه با صدا برای دنیا نماز را باطل می کند، اما گریه بی صدا اشکال ندارد و گریه با صدا از ترس آخرت از بهترین اعمال است . (15)

امام خمینی رحمه الله: در عروة الوثقی آمده است: چه بسا گفته شده است که گریه در نماز برای سیدالشهداء جایز است، ولی از نظر ما این فتوی مورد اشکال است . (16)
احکام نذر

سؤال: در صیغه نذر اگر بگوید: «خدایا اگر حاجتم برآورده شد فلان کار را می کنم » یا «نذر کرده ام که چنین کنم » آیا در انعقاد نذر کافی است یا اینکه حتما باید «لله علی کذا» و الفاظ مرادف آن باشد .

امام خمینی رحمه الله: کافی نیست و باید صیغه مخصوص خوانده شود . (17)

سؤال: شخصی نذر سفره حضرت ابوالفضل علیه السلام دارد ولی به علت کمی جا در محل سکونت نمی تواند نذر خویش را اداء نماید، بنابراین آیا می تواند وجه آن را به مصرف دیگر برساند؟

امام خمینی رحمه الله: اگر صیغه مخصوص نذر را نخوانده باشد وفاء به نذر واجب نیست و اگر هم صیغه نذر خوانده شده، باید بر طبق آن عمل کند، مگر آنکه قدرت بر وفاء نداشته باشد . (18)

سؤال: شخصی برای امام حسین علیه السلام نذری نمود و اکنون امکان عمل به نذر را ندارد تکلیف چیست؟

امام خمینی رحمه الله: چنانچه نذر با صیغه مخصوص بوده صبر کند تا امکان وفا حاصل شود . (19)

سؤال: فروختن نذورات جنسی همچون قند و شکر و چای و صرف آن در مایحتاج مسجد و حسینیه چه حکمی دارد؟

آیت الله فاضل لنکرانی: اگر نذر دهندگان مطلق نذر کرده اند مانعی ندارد . (20)

سؤال: آیا می توان نذورات مردم از قبیل برنج و گوشت و روغن که زائد بر مصرف است را فروخت و پول آن را صرف کار خیر دیگری نمود؟

آیت الله نوری همدانی: اگر برای خرج روز عاشورا باشد نمی توان آن را صرف چیز دیگری نمود، مگر در مسیر عزاداری . (21)

پی نوشت ها:

1) تحریر الوسیله، ج 1، ص 38 .

2) توضیح المسائل، امام خمینی رحمه الله، مسئله 1356 .

3) همان، م 2638 .

4) عروة الوثقی، ج 1، ص 90، م 25 .

5) توضیح المسائل امام خمینی رحمه الله، م 1083 .

6) تحریر الوسیله، ج 2، ص 310، م 2 .

7) عروة الوثقی، ج 1، فصل 4، باب حنوط .

8) توضیح المسائل، امام خمینی رحمه الله، م 2628; تحریر الوسیله، ج 2، ص 164، م 9 .

9) وسائل الشیعة، ج 10، ص 210 .

10) توضیح المسائل امام خمینی رحمه الله، م 2638 .

11) استفتائات امام خمینی رحمه الله، ج 1، ص 115، س 311 و 312 .

12) تحریر الوسیله، ج 1، ص 32; توضیح المسائل، امام خمینی رحمه الله، م 319 .

13) هزار و یک مسئله، ج 2، ص 16، س 40 .

14) رسالة منتخب الرسائل، محمد کاظم یزدی .

15) توضیح المسائل مراجع، ج 1، ص 650 .

16) عروة الوثقی، ج 2، ص 721 .

17) استفتائات امام خمینی رحمه الله، ج 2، ص 460، س 8 .

18) همان، ص 477، س 54 .

19) همان، ج 2، ص 472، س 42 .

20) جامع المسائل، ج 1، ص 372 .

21) هزار و یک مسئله، آیت الله نوری همدانی، ص 25، س 754 .





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پرسش:
می گویند: قربانی می کنیم برای امام حسین، این چه توجیهی دارد؟ آیا شرک محسوب نمی شود؟ اگر یک آیه قرآن در تائید بگوئید، ممنون می شوم.


پاسخ:

منظور از قربانی برای امام حسین (ع) این است که در راه خدا قربانی می کنیم ولی ثواب آنرا به امام حسین (ع) هدیه می کنیم و یا به نیابت از امام حسین علیه السلام قربانی می کنیم تا خداوند به آن حضرت پاداش قربانی را عطا فرماید.

با چنین نیتی قربانی کردن هیچ اشکالی ندارد. و با این کار ما خود را به آن حضرت نزدیک می گردانیم تا آن حضرت ما را در کارهایمان مدد نماید یا در پیشگاه خداوند از ما شفاعت نماید.

پس این قربانی هم، قربانی برای خدا و در راه خدا است که آیه شریفة 27سوره ی مائده بر آن دلالت دارد: “وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقّ ‏إِذْ قَرَّبا قُرْبانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ اْلآخَرِ”و بخوان بر آنها به حقیقت و راستی حکایت دو پسر آدم را که تقرب به قربانی جستند....





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 6

بنا بر روایات و اسناد تاریخی موجود، تمامی امامان علیهم السلام در مصیبت امام حسین علیه السلام عزاداری می نموده اند و ما در این جا، تنها به ذکر نمونه های اندکی از آن چه در تاریخ نقل شده، بسنده می کنیم.
عزاداری بنی هاشم

از امام صادق علیه السلام چنین روایت شده است: «پس از حادثه عاشورا، هیچ بانویی از بانوان بنی هاشم، سرمه نکشید و خضاب ننمود و از خانه هیچ یک از بنی هاشم، دودی که نشانه پختن غذا باشد، بلند نشد؛ تا آن که ابن زیاد به هلاکت رسید. ما پس از فاجعه خونین عاشورا، پیوسته اشک بر چشم داشته ایم».
عزاداری امام سجاد علیه السلام

حزن امام سجاد علیه السلام بر آن حضرت، به صورتی بود که دوران زندگی او، همراه با اشک بود. عمده اشک آن حضرت، بر مصایب سیدالشهدا علیه السلام بود و آن چه بر عموها، برادران، عموزاده ها، عمه ها و خواهرانش گذشته بود؛ تا آن جا که وقتی آب می آوردند تا حضرت میل کند، اشک وی جاری می شد و می فرمود: «چگونه بیاشامم؛ در حالی که پسر پیامبر را تشنه کشتند»؟1 همچنین می فرمود: «هرگاه شهادت اولاد فاطمهعلیهاسلام را به یاد می آورم، گریه ام می گیرد».2

امام صادق علیه السلام به زراره فرمود: «جدم علی بن الحسین علیه السلام هرگاه حسین بن علی علیه السلام را به یاد می آورد، آن قدر اشک می ریخت که محاسن شریفش پر از اشک می شد و بر گریه او، حاضران گریه می کردند».3
عزاداری امام محمد باقر علیه السلام

امام باقر علیه السلام در روز عاشورا، برای امام حسین علیه السلام مجلس عزا برپا می کرد و بر مصایب آن حضرت، گریه می کرد. در یکی از مجالس عزا، با حضور امام باقر علیه السلام کمیت، شعر می خواند؛ وقتی به این جا رسید که «قتیل بالطف ...»، امام باقر علیه السلام گریه زیادی کرده، فرمود «ای کمیت! اگر سرمایه ای داشتم، در پاداش این شعرت، به تو می بخشیدم؛ اما پاداش تو، همان دعایی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره حسان بن ثابت فرمود که همواره به جهت دفاع از ما اهل بیت، مورد تأیید روح القدس خواهی بود».4
عزاداری امام صادق علیه السلام

امام کاظم علیه السلام می فرماید: «چون ماه محرم فرا می رسید، دیگر پدرم خندان نبود؛ بلکه اندوه از چهره اش نمایان و اشک بر گونه اش جاری می شد تا آن که روز دهم محرم فرا می رسید. در این روز، مصیبت و اندوه امام، به نهایت می رسید. او پیوسته می گریست و می فرمود: امروز، روزی است که جدم حسین بن علی علیه السلام به شهادت رسید».5
عزاداری امام کاظم علیه السلام

از امام رضا علیه السلام نقل شده است که فرمود: «چون ماه محرم فرا می رسید، کسی پدرم را خندان نمی دید و این وضع، ادامه داشت تا روز عاشورا. در این روز، پدرم را اندوه، حزن و مصیبت فرا می گرفت؛ می گریست و می گفت: در چنین روزی، حسین علیه السلام را کشتند».6
عزاداری امام رضا علیه السلام

گریه امام رضا علیه السلام در حدی بود که فرمود: «همانا روز مصیبت امام حسین علیه السلام پلک چشمان مرا مجروح نموده، اشک مرا جاری ساخته است».7 روزی دعبل، خدمت حضرت رضا علیه السلام آمد. آن حضرت درباره شعر و گریه بر سیدالشهدا علیه السلام فرمود: «ای دعبل! کسی که بر مصایب جدم حسین علیه السلام گریه کند، خداوند گناهان او را می آمرزد». آن گاه حضرت بین حاضران و خانواده خود پرده ای زد تا بر مصایب امام حسین علیه السلام اشک بریزد؛ سپس به دعبل فرمود: «برای امام حسین علیه السلام مرثیه بخوان که تا زنده ای، تو یاری گر و ستاینده ما هستی. تا قدرت داری، از یاری ما کوتاهی مکن». دعبل، در حالتی که اشک از چشمانش می ریخت، اشعاری در رثای امام حسین علیه السلام خواند و صدای گریه امام رضا علیه السلام و اهل بیت آن حضرت، بلند شد.8
عزاداری امام زمان علیه السلام

بنابر روایات، امام زمان علیه السلام در زمان غیبت و ظهور، بر شهادت جدش گریه می کند. آن حضرت، خطاب به جد بزرگوارش سیدالشهدا علیه السلام می فرماید: «اگر روزگار مرا به تأخیر انداخت و از یاری تو دور ماندم و نبودم تا با دشمنان تو جنگ کنم و با بدخواهان تو پیکار نمایم، هم اکنون، هر صبح و شام بر شما اشک می ریزم و به جای اشک، در مصیبت شما، خون از دیده می بارم و آه حسرت از دل پردرد بر این ماجرا می کشم».9
پی نوشت:

1. مجلسی، بحارالانوار، ج 44، ص 145.

2. صدوق، خصال، ج 1، ص 131.

3. بحارالانوار، ج 45، ص 207.

4. شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص 713.

5. امام حسن و امام حسین، ص 143.

6. حسین، نفس مطمئنه، ص 56.

7. بحارالانوار، ج 44، ص 284.

8. همان، ج 45، ص 257.

9. همان، ج 101، ص 320.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پرسش:
حکمت و علت سینه زنی چیست؟ آیا نفس سینه زدن موضوعیت دارد؟ آیا مسائلی مانند تداعی مصیبت وارده به امام حسین (ع) و اهل بیت و یارانشان، اظهار ارادت به ایشان، بی تابی هنگام یاد آوری مصیبت وارده به اهل بیت، و مواردی از این قبیل نشانه عشق به اهل بیت(ع) است؟


پاسخ:

ارتباط روحی و انسانی با امام حسین(ع) و اهل بیت و اصحاب پاک آن حضرت علاوه  بر بعد عقلی و ایمانی، باید در بعد احساسی هم وجود داشته باشد زیرا معنای دوست داشتن یک انقلابی بزرگ آن است که علاوه بر پذیرش اندیشه او روح انقلاب در درون انسان ریشه بداوند، بزرگان ما هم در آغاز به همین منظور دستور به تشکیل مجالس عزا و مرثیه خوانی جهت تحریک عواطف و ایجاد ارتباط عاطفی به عاشورا می داده اند. گریه یکی از عناصر اساسی بیان عاطفه است اما سؤال این است که صرف گریه بدون تدبر و تعمق به حادثه عاشورا مورد نظر ائمه بوده یا خیر؟ قطعاً ارتباط ما با عاشورا نباید از طریق گریه تنها باشد و با فراسیدن محرم ما خود را فقط برای گریه آماده کنیم. ما بایستی اولاً پیام عاشورا و فلسفه قیام امام حسین(ع) را درک کنیم و سطح آگاهی و دانش خود را نسبت به این واقعه عظیم بالا برده و از این طریق ارتباط عاطفی صحیحی برقرار کرده و همان گونه که بر مصیبتهای خویش می گرییم بر مصائب عاشورا گریه کنیم. این رابطه آگاهانه سبب ریشه یافتن حادثه عاشورا در وجدان و درون انسان و موجب پویایی و سرزندگی آن احساسات و دریافتهای انسان می شود و از تبدیل شدن آن به امری صرقاً سنتی و تقلیدی جلوگیری می کند و دیگر انسان به خاطر این که دیگران گریه می کنند و یا سینه می زنند و یا کارهای دیگر می کنند به سراغ کار نمی رود و یا به خاطر رو دربایستی و خجالت و جو گرفتگی بدون این که تحت تاثیر فاجعه و مصیبت عظیم کربلا قرار نگرفته باشد عملی را انجام نمی دهد.

 در پایان به برخی از مطالبی که در همین زمینه از سایت حوزه نت، انتخاب کرده ایم، توجه کنید:

مراسم عزاداری:

به ویژه برای حضرت سید الشهدا (علیه السلام) که از افضل قربات است و در طول تاریخ دارای اثر مفید و ارزشمندی بوده از جمله:

1 - احیا و زنده داشتن نهضت عاشورا موجب زنده نگه‏داشتن و ترویج دائمی مکتب قیام و انقلاب در برابر طاغوتهاست و تربیت کننده و پرورش دهنده روح حماسه و ایثار است.

2 - عزاداری نوعی پیوند محکم عاطفی با مظلوم انقلابگر و اعتراض به ستمگر است و به تعبیر استاد مطهری(گریه بر شهید شرکت در حماسه اوست)

3 - عزاداری برای اهل بیت موجب احیای یاد، نام، فرهنگ، مکتب وهدف آنان است. به عبارت دیگر در شکل یک پیوند روحی، راه آنان به جامعه الهام گشته و پیوستگی پایداری بین پیروان مکتب و رهبران آن برقرار می‏سازد و دیگر گذشت قرون و اعصار نمی‏تواند بین آنها جدایی افکند.

همین مسأله موجب نفوذ ناپذیری امت از تاثیرات و انحرافات دشمنان می‏گردد و مکتب را هم چنان سالم نگه می‏دارد و تحریفات و اعوجاجات را به حداقل می‏رساند. از همین رو است که استعمارگران برای نابودی ملل اسلامی می‏کوشند تا رابطه آنان را با تاریخ پر افتخار صدر اسلام قطع نمایند تا با ایجاد این خلاء زمینه القای فرهنگ خود را فراهم آورند. این ها از آثار اجتماعی عزاداری است و آثار روانی و تربیتی دیگری نیز دارد.

فلسفه عزاداری بر امامان چیست؟

عاشق اگر عاشق باشد، خود می‏گرید پس چرا با برانگیختن احساساتش اشکش را در بیاوریم و آیا این اشک‏ها نقش تربیتی دارد؟

مسأله گریه و عزاداری بر حضرت سید الشهدا( علیه السلام) از افضل قربات است و فلسفه‏های سازنده و تربیتی متعددی دارد از جمله:

1- زنده داشتن یاد و تاریخ پرشکوه نهضت‏حسینی.

2- الهام روح انقلاب، آزادگی، شهادت‏طلبی، ایثار و حقیقت‏جویی.

3- پیوند عمیق عاطفی بین امت و الگوهای راستین.

4 - اقامه مجالس دینی در سطح وسیع و آشنا شدن توده‏ها با معارف دینی.

5 - پالایش روح و تزکیه نفس.

6 - اعلام وفاداری نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم و ... اما این که اشک و گریه خود به خود به وجود می‏آید یا باید با تلقین و برانگیختن احساسات ایجاد شود، مقوله دیگری است.

مسلما هر مسلمان پاک طینتی با یادآوردن مصائب ابا عبدالله(ع) و عظمتی که آن حضرت به وجود آورد، اشک سوز و گاه اشک شوق می‏ریزد، ولی مجالس روضه خوانی نقش تذکار و یادآوری دارند نه تلقین و این با خواندن روضه‏های صحیح و واقعی به دست می‏آید، نه پیرایه‏ها و خرافات. در ضمن خلاقیت هنری مانند بیان کردن حقایق با اشعار زیبا یا صدای خوب نیز مسأله مهمی است و نقش بسیار ارزنده‏ای در جذب توده‏ها و سیراب کردن عواطف دارد.

اصولا یکی از روش‏های بلند دین به ویژه اسلام آن است که همه چیزش با هنر آمیخته شده و همراه با زیباترین آفرینش‏های هنری توانسته است‏حقایق بلند را شیره جان مردم سازد و در اعماق وجود آنان جایگزین کند.

فلسفه قیام امام حسین( علیه السلام)

چرا مردم با اظهار این همه ارادت و دوستی نسبت به خاندان اهل‏بیت : از فلسفه قیام امام حسین( علیه السلام) اطلاع کافی ندارند؟

همان طور که گفته شد، هدف از عزاداری‏ها و مراسم محرم، احیای فلسفه عاشورا و استمرار بخشیدن به قیام خونین امام حسین(علیه السلام) است و باید این مسأله، محور سخنان گویندگان مذهبی باشد. البته گویندگان مذهبی همه یکسان و هم سطح نیستند; ولی همواره بسیاری از علما و دانشمندان دینی در پی احیای ابعاد مختلف اسلام از جمله قیام امام حسین(علیه السلام) و زدودن غبار خرافات از چهره دین و رویدادهای تاریخی اسلام بوده و هستند، لکن در برخی از مجامع نیز ممکن است به عللی آنان دور از دسترس مردم بوده، از این رو زمینه برای میدان داری عناصر دیگر فراهم گردد.

فلسفه گریه

گریه چیست و چرا انسان گریه می‏کند؟

گریه تجسم عینی تأثرات درونی و عاطفی است و دارای اقسام گوناگونی می‏باشد که هر یک آثار و نتایج ویژه‏ای دارند. از نظر روان‏شناسی گریه دارای اهمیت بسیاری است و فشار ناشی از عقده‏های انباشته در درون انسان را می‏کاهد و درمان بسیاری از آلام و رنج‏های درونی انسان می‏باشد. در حقیقت اشک چشم سوپاپ اطمینانی برای روح و جسم آدمی است که در شرایط بحرانی (اندوه و یا شادمانی فراوان) موجب تعادل او می‏گردد. از نظر عرفا نیز، گریه زیباترین و پرشکوه‏ترین جلوه تذلل بنده و اظهار عجز و تسلیم و عبودیت در پیشگاه معبود قادر متعال است.

گریه حضرت آدم بر امام حسین( علیه السلام )

آیا گریه کردن حضرت آدم بر امام حسین (علیه السلام) بیانگر جبر در زندگی انسانی است؟

این گونه حوادث یا علم پیشین الهی به افعال بندگان و پیشگویی آنها مستلزم جبر نیست. زیرا علم خدا در این موارد به چیزیDeterminism تعلق گرفته که با اراده آزاد بندگان تحقق خواهد یافت. به عبارت دیگر تفکر جبرانگار ( 41

بین علم پیشین الهی و فعل بندگان رابطه علت و معلولی می‏بیند. یعنی علم خدا را علت فرض می‏کند. زیرا می‏بیند اگر آن  چه خدا می‏داند انجام نشود نافی علم مطلق الهی می‏شود. چنانکه شاعر گوید:

می خوردن من حق ز ازل می‏دانست                      گر می نخورم علم خدا جهل بود

و این بیان همان رابطه ترتبی و علی است. در حالی که واقع قضیه خلاف این است. یعنی چون بندگان افعالی را با اراده خود انجام می‏دهند خداوند می‏داند و از جمله آنها عمل شمر، یزید و... با امام حسین (علیه السلام)است. بلی شمر، یزید و ... آزادانه می‏توانستند امام حسین (علیه السلام) را به قتل نرسانند و اگر از اراده و اختیار خود چنین استفاده‏ای می‏نمودند، خدا هم می‏دانست که نمی‏کنند و اجبار هم نمی‏کرد و گریه آدم هم در کار نمی‏بود. سر این قضیه از نظر فلسفی آن است که خداوند فوق زمان و مکان است و برای او قبل و بعدی نیست، از این رو علم او به اعمال در همه زمان‏ها شبیه علم ما به یک حادثه در زمان حال است و هم چنان که چنین علمی موجب جبری بودن اعمال مورد مشاهده ما نیست، حضور عمل نزد خداوند نیز چنین است.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پرسش:
چرا عزاداری امام حسین را می کنند این سوال یکی از برادران اهل سنت است که در خارج زندگی می کند و می خواهد من برای او دلیل بیاورم.


پاسخ:


فلسفه و اساس عزاداری آرامش بخشیدن، و دعوت به صبر و استقامت، و روحیه دادن و نابود نمودن هرگونه یأس و ناامیدی و خود خوری و خود باختگی است.
همدردی عاطفی و همنوایی روحی با عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش اختصاص به شیعیان ندارد. این مطلب حتی در میان اهل سنت نیز به مذهب خاص و گرایش ویژه محدود نمی‏شود، بلکه حالت فراگیر دارد. از این‏رو، اهل سنت ‏به طور عموم از شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش اظهار اندوه و حزن کرده و در عمل هم از فجایع کربلا اظهار نفرت و انزجار نموده‏اند. البته چگونگی ابراز تالم آنان متفاوت بوده است؛ برخی همچون شیعیان، افزون بر اشک روان بر امیر کاروان عاشورا، بر آمران و مباشران این فاجعه لعن فرستاده‏اند و شماری پس از اظهار تاسف و غم نسبت‏به واقعه کربلا، پی‏آمدهای معنوی و کرامات بی‏مانند شهادت جانسوز آل رسول صلی الله علیه و آله را نگاشته و عمق جنایت عاملان عاشورا را از این رهگذر تصویر نموده‏اند .
این نکته را نیز متذکر می شویم که همان‏گونه که عاشورا یک انقلاب سیاسی در برابر دستگاه بنی‏امیه بود، یاد و نام عاشورا و زنده نگه‏داشتن شهادت امام حسین علیه السلام در پهنه اجتماع و حوزه قلم نیز به عنوان پدیده‏ای سیاسی بیش از همه مورد حساسیت و وحشت زمامداران فساد پیشه و خودسر زمانه قرار گرفت؛ آن را به عنوان یک تهدید سیاسی و چالش ریشه‏دار نگریسته و از راه‏های گوناگون به خاموشی این شعله حق و نور الهی رو آورده‏اند . هرچند اهل سنت نتوانسته‏اند عواطف و احساسات خود را به گونه بایسته به گوش تاریخ برسانند، با این همه، متون تاریخی مواردی را به ثبت رسانده است که به نوبه خود روند تاریخی مصیبت‏داری دینی و سیاسی آنان را بازگو می‏کند.[i]
در ادامه نظر شما را به مطالعه اصل مقاله در بیان سیر تاریخی سوگواری عاشورا در میان اهل سنت[ii] و همچنین مقالات و پاسخ های دیگر در این موضوع جلب می کنیم.
فلسفه عزاداری بر اهل بیت (ع)
حکمت عزاداری و سینه زنی برای امام حسین (ع)
فرهنگ عزاداری در سیره پیشوایان
فلسفه گریه و عزاداری برای امام حسین (ع) چیست؟
فلسفه عزاداری برای اهل بیت (ع)

فلسفه زنجیر زنی در عزای اهل بیت (ع)
[i]- مجله پاسدار اسلام- شماره 279و280 مقاله : فرهنگ عزاداری در سیره پیشوایان [ii]- همان





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 6

چرا برای بزرگداشت عاشورا، به روش بحث و گفت وگو اکتفا نمی شود؟ آیا زنده نگه داشتن یاد عاشورا، فقط منحصر به این است که انسان سینه زنی و گریه کند و شهر را سیاه پوش کند؛ مردم تا نیمه های شب به عزاداری بپردازند و حتی گاهی روزها، کار و زندگی خود را تعطیل کنند؟ به ویژه این که این امور، ضررهای اقتصادی به دنبال دارد. آیا ممکن نیست این حادثه به گونه ای تجدید شود که ضررهای اقتصادی و اجتماعی کمتری داشته باشد؟

بحث درباره شخصیت سیدالشهدا علیه السلام در قالب تشکیل میزگردها، کنفرانس ها، سخنرانی ها، نوشتن مقالات و این قبیل کارهای فرهنگی، علمی و تحقیقاتی، بسیار مفید و لازم است و در جامعه ما نیز انجام می شود. به برکت نام سیدالشهدا علیه السلام و عزاداری آن حضرت، بحث، گفت وگو و تحقیقات زیادی درباره این امور صورت می گیرد و مردم نیز معارف را فرا می گیرند. این فعالیت ها، لازم است؛ اما آیا برای این که ما از حادثه عاشورا بهره کامل ببریم، این اقدامات کافی است یا این که امور دیگری مثل همین عزاداری ها نیز به جای خود لازم است؟

برای جواب دادن به این سؤال، باید ابتدا نظری روان شناسانه به انسان بیندازیم و ببینیم آیا عواملی که در رفتار آگاهانه ما مؤثر هستند، فقط عوامل شناختی و معرفتی هستند یا عوامل دیگری هم در شکل دادن رفتارهای اجتماعی ما تأثیر می گذارند.

هنگامی که در رفتارهای خود دقت می کنیم، در می یابیم که در رفتارهای ما، دست کم دو دسته از عوامل، نقش اساسی را ایفا می کنند؛ یک دسته عوامل شناختی که موجب می شوند انسان، مطلبی را بفهمد و بپذیرد که به طور طبیعی، مطلب مورد نظر، از هر مقوله ای که باشد، متناسب با آن، از استدلال عقلی، تجربی یا راه های دیگر، استفاده می شود. بدون تردید، شناخت، تأثیر زیادی در رفتار ما دارد؛ اما تنها عامل مؤثر نیست و عوامل دیگری هم هستند که شاید تأثیر آنها در رفتار ما، بیشتر از شناخت باشد. این عوامل را به طور کلی، احساسات، عواطف، تمایلات و گرایش ها می نامند. اینها، سلسله ای از عوامل درونی و روانی هستند که در رفتار ما مؤثرند.

هرگاه شما رفتار مربوط به زندگی فردی و خانوادگی و یا رفتار اجتماعی و سیاسی خود را تحلیل کنید، خواهید دید که آن عامل اصلی که شما را به انجام آن رفتار، وا داشته، چه بسا عوامل تحریک کننده و برانگیزاننده باشد. مرحوم شهید استاد مطهری در این باره می گوید: «عاملی باید در درون ما باشد تا ما را برانگیزاند. باید برای هر کاری، میلی داشته باشیم تا آن کار را انجام دهیم. باید شور و شوقی نسبت به انجام آن کار پیدا کنیم و علاقه ای نسبت به آن کار داشته باشیم تا بر انجام آن اقدام کنیم. فقط شناخت، کافی نیست تا ما را به حرکت درآورد؛ ما به عامل روانی دیگری نیاز داریم تا ما را به سوی یک کار، برانگیزاند و به طرف انجام آن،سوق دهد. این گونه عوامل را انگیزه های روانی، احساسات و عواطف و مانند آنها می نامند. این عوامل در مجموع، میل به حرکت را در انسان به وجود می آورد؛ عشق به انجام کار را ایجاد می کند و شور و هیجان به وجود می آورد. تا این عوامل نباشند، کار انجام نمی گیرد؛ حتی اگر انسان به یقین بداند که فلان ماده غذایی برای بدن او مفید است، اما تا اشتها نداشته باشد و یا تا اشتهای او تحریک نشود، به سراغ خوردن آن غذا نمی رود. اگر فرضاً اشتهای کسی کور شود و یا به بیماری مبتلا شود که اشتها پیدا نکند، هر چه به او بگویند که این ماده غذایی برای بدن تو خیلی مفید است، تمایلی به خوردن آن پیدا نمی کند؛ پس غیر از آن دانستن، باید این میل و انگیزه نیز در درون انسان باشد. مسائل اجتماعی و سیاسی هم همین حکم را دارد. هر چه شخص بداند فلان حرکت اجتماعی خوب و مفید است، تا انگیزه ای برای انجام آن حرکت نداشته باشد، حرکتی انجام نمی دهد».

حال، بعد از این که پذیرفتیم که برای حرکت های آگاهانه و رفتارهای انسانی، دو دسته عوامل شناختی و انگیزشی لازم است و بعد از این که دانستیم که حرکت سیدالشهدا علیه السلام چه نقش مهمی در سعادت انسان ها داشته است، متوجه خواهیم شد که این شناخت، خود به خود برای ما، حرکت آفرین نمی شود. هنگامی دانستن و به یاد آوردن آن خاطره ها، ما را به کاری مشابه کار امام و پیمودن راه او وا می دارد که در ما نیز انگیزه ای به وجود آید و بر اساس آن، ما هم دوست داشته باشیم آن کار را انجام دهیم. خود شناخت، این میل را ایجاد نمی کند؛ بلکه باید عواطف ما تحریک و احساسات ما برانگیخته شود تا این که ما هم بخواهیم کاری مشابه کار او انجام دهیم.

جلسات بحث و گفت وگو و سخنرانی، می تواند بخش اول را تأمین کند و شناخت لازم را به ما بدهد؛ اما عامل دیگری هم برای تقویت احساسات و عواطف لازم داریم؛ البته شناخت، یادآوری و مطالعه یک رویداد، می تواند نقش مهمی داشته باشد؛ اما نقش اساسی را چیزهایی ایفا می کنند که تأثیر مستقیمی بر احساسات و عواطف ما داشته باشند. هنگامی که صحنه ای بازسازی می شود و انسان، از نزدیک به آن صحنه می نگرد، این مشاهده با هنگامی که انسان بشنود چنین جریانی واقع شده، یا این که فقط بداند چنین حادثه ای اتفاق افتاده، بسیار تفاوت دارد. نمونه این مسئله را شما خود بارها تجربه کرده اید. شما بارها حوادث عاشورا را شنیده اید و در ذهن شما جای گرفته است و می دانید که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، چگونه به شهادت رسید؛ اما آیا دانسته های شما، اشک شما را جاری می کنند؟ وقتی در مجالس شرکت می کنید و مرثیه خوان، مرثیه می خواند، به ویژه اگر لحن خوبی هم داشته باشد و به صورت جذابی داستان کربلا را برای شما بیان کند، آن گاه می بینید که بی اختیار، اشک شما جاری می شود. این شیوه، می تواند در تحریک احساسات شما تأثیری داشته باشد که خواندن و دانستن، چنان اثری را ندارد. به همین نسبت، آن چه دیده می شود، به مراتب، مؤثرتر از شنیدنی هاست.

منظور از این توضیحات، آن است که ما علاوه بر این که باید بدانیم چرا امام حسین علیه السلام قیام کرد، باید بدانیم که چرا مظلومانه شهید شد و باید این مطلب، به گونه ای برای ما بازسازی شود که عواطف و احساسات ما برانگیخته تر شود. هر اندازه اینها در برانگیخته تر شدن عواطف و احساسات ما مؤثرتر باشند، حادثه عاشورا، در زندگی ما مؤثرتر خواهد بود. بنابراین، تنها بحث و بررسی عالمانه درباره واقعه عاشورا، نمی تواند نقش عزاداری را ایفا کند؛ بلکه باید صحنه هایی در اجتماع به وجود آید که احساسات مردم را تحریک کند. همین که مردم، صبح از خانه بیرون می آیند و می بینند شهر سیاه پوش شده، پرچم های سیاه، نصب شده است، خود این تغییر حالت، دل ها را تکان می دهد. گرچه مردم می دانند فردا محرم است؛ اما دیدن پرچم سیاه، اثری را در دل آنان می گذارد که دانستن این که فردا اول محرم است، آن اثر را نمی گذارد. راه انداختن دسته های سینه زنی با آن شور و هیجان خاص خود، می تواند آثاری را به دنبال داشته باشد که هیچ کار دیگری، آن آثار را ندارد. این جاست که متوجه می شویم چرا حضرت امام، بارها می فرمود: آنچه داریم، از محرم و صفر داریم و چرا این همه اصرار داشت که عزاداری ها، به همان صورت سنتی برگزار شود؛ چون در طول سیزده قرن، تجربه شده بود که این کار، نقش عظیمی در برانگیختن احساسات و عواطف دینی مردم ایفا می کند و معجزه می آفریند.

تجربه نشان داده که بیشتر پیروزی هایی که در دوران انقلاب یا در دوران جنگ، در جبهه ها حاصل شد، بر اثر شور و نشاطی بود که مردم در ایام عاشورا و به برکت نام سیدالشهدا علیه السلام حاصل می کردند. با چه قیمتی می شود حرکتی در اجتماع ایجاد کرد که این همه شور و هیجان در مردم ایجاد کند؛ تا جایی که افراد را برای شهادت آماده کند؟ اگر بگوییم در هیچ مکتب و در هیچ جامعه ای، چنین عاملی وجود ندارد، سخن گزافی نگفته ایم.

نکته مهم دیگر آن است که مسلمانان به جهت علقه و محبتی که نسبت به امام حسین علیه السلام دارند، در فراق او، ماتم زده و سوگوارند. کسی که عزیزش را از دست داده، آن هم با فاجعه انگیزترین شکل ممکن، نمی توان به او گفت گریه نکن. این گریه، غیر از گریه سیاسی یا برگزاری مراسم در ابعاد معرفتی است. در واقع، در کنار علت های گوناگون عزاداری، نباید از این امر غافل شد که احساسات مسلمانان و شیعیان، در این جریان، جریحه دار شده، فارغ از هر حکمتی برای عزاداری است. انسان تا برای عزیز از دست رفته اش، گریه و سوگواری نکند، آرام نمی گیرد. اگر شخصی پدر مهربان و فداکار خود را از دست دهد، نمی توان به او گفت گریه نکن و فقط از اهداف و فضایل پدرت سخن بگو.

 





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
(تعداد کل صفحات:3)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.